احضارشدگان

برای تو ، که زنده تر از مایی...

"ورود به دنیای ارواح" و "روح راهنما"

 

 

دانـم هــمـی کــه مــــرگــــــ

چــیـزی بــه جــز درنــگـــ  تـپــش هــا

چــیــزی بــه جـز درنــگــــ  نــفــس نـیــســتــــــ ...

 

انسان گمان میکند خواهد مرد، اما مرگ یک سفسطه است ...

هیچ کس تاکنون نمرده و هیچ کس تاکنون متولد نشده است...

تولد و مرگ فقط دو قسمت ماجرای زندگی جاودان هستند.

نه تولد آغاز این ماجراست و نه مرگ پایان آن...

تو پیش از تولد وجود داشتی و پس از مرگ وجود خواهی داشت... 

       

          دروازه ورود بــه دنــیــای ارواح

پس از مرگ جسم، ارواح می باید تا باز شدن دروازه ی ورود به دنیای ارواح

در انتظار بمانند...مهاجرت روح بسیار آسان صورت می گیرد.در ابتدا نوری یا

بهتر بگویم تونلی از نور که آنها عبور از آن را تجربه میکنند، راهی است به

دنیای ارواح.پس از گذشت ازتونل نور و در ادامه ی سفر روح سعی دارد که

با آرامش با محیط جدید وفق یابد تا وارد دنیای ارواح شود.روح پس از عبور

از تونل وارد دنیای ارواح می شود و این آگاهی را دارد که جسم خودرا روی

کره زمین به جا گذاشته است.پذیرش و مدت زمان لازم برای تطابق بادنیای

ارواح،بستگی به آگاهی و قبول ترک کره زمین دارد... بـرخـی ازایـن موضوع

حیرت کرده و بعضی نیز آنرا خیلی جدی میگیرند.بطور کلی این بستگی به

درجه بلوغ و تجربه ی زندگی های متعدد آنان دارد(تناسخ) ...

متداولترین واکنشیکه انجام میدهند کشیدن آهی از روی آسودگی و بیان

کلماتی مثل: "عالیه" یا "من دوباره به این محل زیبا ، به خانه ام آمده ام"،

می باشد...

توصیف ارائه شده توسط ارواح باتجربه که پس ازمرگ ، جسم را به سرعت

ترک می کنند بسیار مختصرومبهم است...اینهاارواح خوب هستندکه تعداد

آنها در کره زمین بسیار کم است...

معمولا حرکت و ترک جسم از سوی اکثر ارواح به کندی صورت مگیرد.حتی

ارواحی هستند که اصلا مایل به ترک جسم خود نیستند.کسانی که دراین

زمینه تحقیقات زیادی داشته اند دریافته اندکه اینها ارواح جوانی هستندکه

از تجربیات دوران زندگیهای گذشته کمتر برخوردار بوده اند (تناسخ) و در

نتیجه تجربه کافی ندارند . به همین دلیل هم کره زمین را به آسانی ترک 

نمی کنند.

بعضی ازارواح که هنوزازنظرعاطفی به شدت به خانواده یادوستان ونزدیکان 

وابسته اند، یا بعضی از ارواح که مرگ خود را نمی توانند قبول کنند،درابتدا

دچار ناراحتی درهنگام بازگشت به دنیای ارواح هستند و این به خصوص در

مورد مرگ در جوانی صدق می کند.ارواحی که تحت این شرایط وارد دنیای

بعدازمرگ میشونداغلب به دلیل وابستگی و علاقه ی زیادبه زندگی زمینی

وعزیزانیکه دراین کره خاکی بجاگذاشته انددروحله ی اول گیج و پریشانند. 

آنها آمادگی لازم رابرای مرگ آنهم به صورت ناگهانی نداشته اند و درنتیجه

کاملاغیرمنتظره عزیزانشان راترک کرده اند.معمولا اولین چیزیکه این ارواح

در دنیای روح با آن برخورد میکنند یک " روح راهنما " است...

ارواح راهنما،ارواحی آگاه وخبره وبا مهارت هستند که آمادگی بسیار برای

رویاروی باارواح غمگین وسراسیمه دارند.دراین هنگام ارواح راهنما،روح را

هنگام عبورازدروازه و ورودبه دنیای ارواح تشویق میکنند... روح راهنما یک 

تصویر ذهنی از آینده برای تسکین ودلگرمی روح ایجاد مینماید تا بتواند اورا

راضی به ترک جسم و عزیزان خود و ورود به دنیای ارواح نماید... 

اگرچه امکان دارد که روح بلافاصله پس از مرگ جسم احساس تنهایی کند

ولی در اصل این طور نیست...

هوش برتر ناشناس و نامرئی،در قالب یک روح راهنما و نگهبان ما را

برای خروج ازدروازه زمین و ورود به دنیای ارواح راهنمایی میکند...

روح با ورودبه دنیای ارواح،فرصت کوتاهی برای شناور شدن در اطراف ودید

و بازدید و تطبیق خود با آن مکان را در اختیار دارد...

ارواح نگهبان همراه با تعدادی از ارواح دوست و همراهان زمینی که قبلا از

دست داده ایم گردآمده و به روح اطمینان می دهند که همه چیز به خوبی

پیش می رود.ماحضور آنها را بلافاصله پس از مرگ احساس می کنیم چون

علت اساسی سازش بادنیای جدید،نفوذووجود همین ارواح آشناودوستان

و عزیزان دنیای ارواح است...اکثر کسانیکه این تجربه را بوسیله هیپنوتیزم

بیادآورده اندچنین گفته اندکه نخستین فردیکه دردنیای ارواح میبینندهمان

روح راهنما است... اگر یک خویشاوند یا دوست صمیمی که قبلا از دست

داده ایم به صورت روح ظاهر شود، راهنمای موعود دیگر حضور نمی یابد...

راهنمایان در مقابل "دروازه دنیای ارواح" به استقبال ما می آیند.

پدیده عجیب و شگفت آور درمورددنیای ارواح این است که مردمی که برای

ما در زندگی زمینی عزیزومهم بوده اند،همیشه قادرند درهنگام ورود به آن

دنیاازمااستقبال کنندحتی اگردرآن لحظه درجسم دیگری دراین کره خاکی

زندگی کنند(تناسخ)...چون ارواح این توانایی رادارندکه دریک زمان در بیش

ازیک جسم زندگی کنند(ارواح دردنیای غیرمادی میتواننددر زمانهای مشابه

در مکانهای مختلفی باشند)! 

معمولا در این موقیت ویژه ی عبور روح از دروازه ی دنیای ارواح،رنج و درد

حاصل ازترک دنیای زمینی به دو دلیل کاهش می یابد:

اول:شواهدمبتنی بروجود یک نظم و ترکیب هماهنگ درآن دنیا و مشابهت

آن با آنچه که در روی زمین به جا گذاشته ایم.

دوم:تاثیر دیدارافرادی که فکر میکردیم پس ازمرگشان دیگر آنهارا نخواهیم

دید...

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

خاطرات زمینی ما هرگز از بین نمیروند و فراموش نمی شوند.آنها در ذهن

روح برای همیشه میمانند...مانندیک رویا و نجوای یک افسانه... هـمـانـنـد

تصورات بشراز دنیای ارواح...اینکه یک روح مناظر دنیای ارواح را درانطباق با

مکانی که قبل از مرگ زندگی می کرده مشاهد می کند ، دلیل دارد:

"یک خانه فراموش نشدنی" "یک مدرسه" "یک باغچه" "کوه یا ساحل" و یا

هرمنظره دیگری که توسط روح دیده میشودنتیجه وحاصل یک نیروی روانی

وروحی نیک خواهانه است..."همان سرابهای آشنای کره زمین که موجب

تسکین می شود".بطور منطقی روح نباید یک چنین چیزهایی را در دنیای

غیرمادی بیاد بیاورد مگراینکه بگوییم مناظرمحیطی کره زمین به انتقال روح

وتطبیق آن بادنیای ارواح کمک میکنند...این مناظر دارای مفاهیم مستقلی

هستند.هرکس مناظر خاص خودرا میبیندکه البته همه تحت تاثیر تجربیات

کره زمین قراردارند.وقتی پا به دنیای ارواح میگذاریم،این مناظر بیادماندنی

از زمین را همواره بیاد داریم.گرچه هرکس این مناظر رااز دریچه چشم خود

توصیف میکند...

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 

نکته: تمام ارواح چه خوب و چه بد پس از مرگ جسمشان از تونل نور رد شده و

تمامی می گذرند. ارواحی هستند به حدی آسیب دیده اند که از جریان رودخانه ی

اصلی ارواح در حال باز گشت به خانه و مکان اصلی خویش،جدا میمانند و از مسیر

اصلی خویش خارج میشوند .تعداد این ارواح در مقایسه با تمامی زیاد نیست و علت

آن نیز اتفاقاتی است که در روی زمین برای آنها افتاده.یعنی تاثیر رفتار جسم آنها بر دیگران...

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  

پ.ن: در پـسـت بـعـد دربـاره ی  ارواح سـرگـردان  ، روح طـرد شـده (شـبـح) و تـنـاسـخ تـوضـیـح خـواهـم داد 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

تونل نور...

                           

 وقتی کفن ستاره تن پوشت شد

افسانه ی زندگی فراموشت شد

پرواز تو را در آسمان می بینم

ای "هـسـتـی" من که خاک آغوشت شد...

تــقــدیــم بــه :

"حــــســــیـــن" عـــزیــز و مــهــربــانــم و "خـــانـــواده" دوســـت داشــتـنـی اش...

*  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  * 

تــــــــــــونـــــــل نــــــور

توصیف حالات پس از مرگ، میان افرادی که برای چند دقیقه مرده و بعد

با کمک های پزشکی زنده شده اند یا گروهی که با کمک هیپنوتیزم زندگی

 پس از مرگ در تناسخ های قبلی خود را به یاد آورده اند:

هر دو گروه خود را در اطراف شناور می بینند، در حالی که احساس دور

شدن از جسم و احساس آرامش همراه با کنجکاوی، نه ترس ،در همــه

موارد گزارش شده است...

همه ی این افراد از یک نوع احساس خوشی حاصل از آزادی و رهایی در 

روشنائی اطراف خود گفته اند در حالی که بعضی دیگر این روشـنائــی را 

دورتر ازخود و در جهتی که به سمت آن کشیـده مـی شـونـد ، دیده انـد.

از ایـن جریـان همیشـه بـــه نام " تـــــو نـــــل نــــور " نام برده مـی شـود.

پـس از مـرگ جـسم، ارواح می بایـد تـا باز شدن دروازه در انتـظار باشنـد.

مهاجرت روح بسیار آسان صورت میگیرد . نـوری یا بهتر بگویم ، تـونلــی از

نور که آنها عبور از آن را تجربه می کنند راهی است به دنیای ارواح، گرچه

ارواح به سرعت جسم را ترک می کنند اما ورود به دنیای ارواح یک جریان

به دقت اندازه گیری شده ومنظم است.بعدهاوقتی روح دوباره درجسمی

دیگر به این دنیای خاکی بر می گردد،مسیر بر گشت بسیار سریع تر طی

می گردد.محل اتصال این تونل باگذرگاه نوری به زمین متغیراست.بعضیها

بلافاصله پس ازفوت، بازشدن دروازه رادرنزدیکی خود میبینندو تعدادی نیز

ابتدا تا اندازه ای به سمت بالا حرکت کرده سپس وارد تـونـل می شوند،

ولی بهر حال زمان وقوع این امر بسیار کوتاه است و اصولا پس از مرگــــ

و ترک کره زمین صورت می گیرد.

در واقع روح اصلا تکان نمی خورد بلکه تونل به سمــت روح مــی آیـــد...

حلـقـه زنـان و مارپیچانه آن را در برمی گیرد. نـوایی مترنم به گوش ارواح

میرسـد. در ایـن هنـگام دیگـر روح قـادر به دیدن جسم بی جان خـــود و

اطرافیانی که بالای جسد او قرار گرفته اند نیست بلکه فقط همان تونل

نور است که به تمامی روح را در بر می گیرد و شنیدن نوایی زیباوهفت

آهنگ که به نوبت به ترنم در می آید...

در هنگام عبور از"تونل نور"نیروی خود به خود،ارواح را در مسیر مستقیم

پیش می برد. در عین حال اصوات به صورت آرام بخشی، یک نوع طنین

صدای اکو مانند،مثل صدای ارتعاشات درطبیعت وامواج موسیقی خیلی

زیــبـا به گــوش مـی رسـد.

تعدادی زیادی از کسانی که تجربه ی"بازگشت ازمرگ"راداشته اند از این

احساسات آرام بخش که ازشنیدن این موسیقی به وجودمی آیدصحبت

کرده اند.صداهایی که اکثرا بلافاصله پس از مرگ به گوش می رســـــد .

فقط گاهــی (بنا بر اظهار برخی نجات یافتگان از مرگ) زمـان شــروع آن

برایشان کمی دیرتر بوده است.بعضی ها گفته اند که چنین صداهایی را

در هنگام بیهوشی کامل شنیده اند...صدایی یک نواخت و یک دست که

پـس از خـروج از تـونـل بـه نـوعـی مـوسـیـقـی تـبـدیـل مـی شــود...

(آن را انرژی کـیـهانـی می نـامـنـد چـون به روح حیاتی دوباره می دهد)

* *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  * 

در پــسـتـــ  بــعـد:

ورود بـه دنـیـای ارواح و اسـتـقبال روح نگهبان...

پ.ن: به عـلـت طـولـانـی شـدن پـسـت هــای مــربـوط بــه دنـیـای ارواح، ادامــه ی مـطـلـب

"ورود بـه دنــیــای ارواح" و "روح نــگـهـبـان" را در پــســت بــعــدی و در پــســت آخـر دربــاره ی

"تــــنــاســخ" و "بــازگــشـــت" تــوضــیـح خــواهــم داد...

ادامــــــــــه دارد...

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

روایت مرگ... و تنها چیزی که پس از مرگ ارواح را می آزارد...

 

            

 

در ابتـدا با احترام نسـبت به هـمه ی ادیان الهی و اعتقادات مذهبی ، اعــتـــرافـــ می کــنـــــم کــه مــــن

متـاسفانه یـا خوشـبـخـتـانـه به هیــچ وجــه انـســان مذهـبـی نیــــســـــتـــم ...

امـــا دریــافـتــه ام جــایــی کــه مــا پــس از مــرگ مــیـرویـم ، محلی معین و دارای نظـم و انظباط اســـت

و همیــن وجود نظــم و برنامه های عظـــــیــم ، سبب رضــایــت و خرسندی من شــده اســت و مـــــن

همه ی اینها از جمله پاســـــخ به ســوالات معنــوی و آرامـــش روح ســـــرکـش و ســرگــردانــم را مدیــون

سالــهــا تـحـقـیـقـات ، پــژوهـشـها و مـطــالــعـات "دکــتــر مــایــکــل نــیــوتــن" هســتـم...

 *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *

انسان تنها یک جسم نیست...بلکه به جز جسم در او نیرویی ناشـناخته  

و نامیرا وجود دارد که آن را روح یا جان و یا روان نامیده اند...

ماهیت روح و سرنوشت آن از اوان پیدایش انسان و از دوران باستان تاکنون

موضوع بحث وجدل ومناقشه بوده است.درسالهای اخیربسیارکوشیده اند

که روح و ویژگیهای آن را به روشهای علمی اثبات و بررسی کنندودراین راه

از هیپنوتیزم ، روانکاوی ، روانشناسی ، فیزیک و غیره بهره گرفته اند...

از میان موجودات زنده این فقط بشر است که برای ادامه حیات سعی دارد

به طریقی با وحشت مرگ کنار بیاید...

غریزه بیولوژیکی ما هرگز اجازه نمیدهد که مرگ را پایان زندگی تصور کنیم.

نیرویی در ضمیر ما وجود دارد که مارا قادرمیسازد تاوجودیک زندگی پس از

مرگ وارتباط باقدرتی برتر ، به عبارت دیگرداشتن روحی ابدی راباورکنیم...

*  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *   

... روایـــــــت مرگـــــــــ ... 

 انسان در لحظه مرگ ، زمانی که قلب از تپش باز می ایستد و مرگ فرا

میرسد ، پس از خروج روح از جسم ، ابتدا به یک حالت آرامش و آسایش

گسترده و عمیق می رسد...

کلیه ی دردهاورنج ها ، به یک باره ناپدیدمیشودو یک فروغ تابنده اطراف

روح پدیدمی آید.روح ازجهان مادی پرازدغدغه ونگرانی وحرص ودلشوره

وشکستهای پی در پی مالی وروحی جداشده ودرفضایی معلق ، آکنده از

نور و روشنایی قرار میگیرد...

روح تامدت کوتاهی درکنارجسدخودباقی می ماند .دراولین لحظات مرگ

از بالا یا کنار به جسم بی جان خود و کسانی که در کنار جسم بی روح او

هستند می نگرد. این منظره برای روح بی ارزش است و حتی جسد روح

نیز برایش بیتفاوت است.زیرا پس از مرگ ، برای اغلب ارواح آنچه بر سر

جسمشان میآیدزیادمهم نیست.البته این بی توجهی به وضعیت شخصی

آنها و یا خویشاوندانی که در این دنیا باقی مانده اند نیست بلکه فقط

احساسات دردنیای ارواح مشابه آنچه که دراین دنیاتجربه میکنیم نیست.

به همین دلیل حتی ارواح هیچ کنجکاوی برای دیدن چگونگی دفن جسم

خود ندارند. اما با وجود این باز هم ارواحی هستند که از تماشای احترامی 

که پس از مرگ و در مراسم تدفین توسط دوستان و خویشاوندان به آنها

گذاشته می شود لذت می برند.

این ارواح مایلند برای چند روز پس از مرگ جسمشان در محل باقی بمانند.

(معمولا تا پایان مراسم کفن و دفن)

البته گذشته زمان ، برای ارواح نظیر گذشت زمان زمینی نیست.

چند روز زمینی ما ممکن است برای آنها فقط چند دقیقه باشد.

*  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *

تنها چیزی که پس از مرگ ارواح را می آزارد:

یک دلیل اساسی برای عدم تمایل به ترک فوری دنیا در مورد بسیاری از

ارواح وجود دارد و آن دیدن صحنه ی عزاداری ، گریه ، نگرانی و ناراحتی

عزیزانشان بخاطر از دست دادن آنهاست...

تنهابی تابی وبغض وگریه اطرافیان ونزدیکانشان است که ارواح رامیازارد.

ارواح با درک این مطلب که عزیزانشان در سوگ از دست دادن آنها نگران و

غمگین وافسرده هستنداذیت شده وعلاقه دارندکه عزیزانشان راتسکین

بدهند...اماچون دست ارواح ازچاره کوتاه است وبه هیچ وسیله نمیتوانند

به عزیزانشان بگویند که برایشان بی تابی نکنند ، اذیت میشوند...

(عزاداری و ماتم در مراسم تدفین به این خاطر است که بازماندگان تصور

میکنند عزیز خود را برای همیشه از دست داده اند)... اما ارواح می دانند که

عزیزانشان را دوباره دردنیای ارواح خواهنددیدوشایدهم درطول دوره های

بعدی زندگی در این دنیا با هم مواجه خواهند شد... در واقع ارواح به این

مسئله واقفند که عزیزانشان را برای همیشه از دست نداده اند...

اگر بازماندگان این مطلب را بپذیرند که جای عزیز از دست رفته شان

خوب است و آنها فقط از دنیای مادی و پر دغدغه و حقیر زمینی جدا شده

و به دنیایی دور از بدی و حرص و شکست آدمیان پیوسته اند ، در آن صورت

روح احساس رضایت و خرسندی کرده و به راحتی و سریع تر از این دنیای

خاکی دور می شوند...

در پست بعد: تونلی از نور و دروازه ورود به دنیای ارواح...

 ادامـــــــه دارد....

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

"جهان پس از مرگ" و "دنیای ارواح"

      

     

    

   "مرگ، یک نیستی غمگین  یا  یک تولد دوباره ؟ ؟ ؟"

 

تقدیم به: دوست مهربانم ، زنده یاد "حامد" که خوبی ها و مهربانیهایش تا همیشه در ذهن و

قلب من ثبت خواهد ماند...

و "هستی" عزیز ... فرشته ی زیبا ،پاک،بی ریا و مهربانی که همیشه میشد انعکاس یک

عشق و معرفت واقعی و بدون ناخالصی رو در چشمان درشت و براقش دید...

    *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  * 

شاید تا به حال برای اکثر شما پیش آمده که دوستان ، عزیزان یا فردی از اعضای

خانواده خود را در اثر یک حادثه ، یک بیماری و یا کهولت سن از دست داده باشید.

اگر تجربه تلخ از دست دادن عزیزان را داشته اید حتما از همان روزهای اول عزادار

بودنتان ، با چشمان خیس از اشک ، علاقه داشتید که بدانید آن عزیز از دست رفته

پس از سفر ابدی خود ، در چه دنیای فیزیکی و یا غیر فیزیکی سیر می کند...؟

به کجا رفته و در چه عالمی سکونت دارد و چه می کند...؟ آیا پس از فوت

هنوز بازماندگان خود را به یاد دارد...؟آنها را میبیند...؟هنوز به آنها علاقه دارد...؟ویا

هزاران هزار فکر و تصور دیگر درموردعزیزان ازدست رفته خود داریدکه شایدیکی از

دلایل ناراحتی شما همین سوالات گیج کننده و بی پاسخ باشد...

( خود من در کودکی وقتی مادربزرگم که شدیدا بهش علاقه و وابستگی داشتم

به علت کهولت سن فوت کرد با همان افکار کودکانه ، در عالم خیالاتم ، گمان میکردم که او به طرز

عجیبی در آسمان معلق است! و در اوج پرواز می کند ، حتی با وجود اینکه بال ندارد و پرواز کردن بلد

نیست...! )

   * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

مهمترین موضوعی که در همه ی ادوار تاریخ از زمانی که انسان دوران کودکی را

پشت سر می گذارد و تفکراتش شروع به شکل گیری می کند ، در جریان بالندگی

جسمی و روحی و از آن هنگام که به شناخت خود و دنیای پیرامونش می پردازد و

مسائل ماوراالطبیعه و راز و رمزهای دنیای متافیزیک توجهش را جلب می کند این

اندیشه است که از کجا آمده ، چرا آمده و به کجا خواهد رفت...

اهمیت این پرسش مهم به ویژه در برخورد با مرگ و فنای جسم اطرافیان پررنگ تر

می شود...

هر انسان باشعوری وقتی با چنین اتفاقی رو به رو می شود ، از خود می پرسد:

آیا با فرا رسیدن مرگ همه چیز پایان می یابد ؟ ؟ ؟

آیا در پس این زندگانی هیچ نیست ؟ ؟ ؟

کالبد انسانی که فنا پذیر است ، خاک می شود و می پوسد پس زندگی

بعد از مرگ چگونه محقق می شود ؟ ؟ ؟

آیا مرگ جسم پایان موجودیت انسانی و نابودی کامل است؟یا برعکس.

آیا اگر ما واقعا دارای روح هستیم این روح پس از مرگ جسم به کجا میرود ؟

آیا فرضیه ی بهشت و جهنم واقعیت دارد یا فرضیه ی تناسخ ؟ ؟ ؟

آیا...چرا... و چگونه... و هزاران سوال این چنینی که به قدمت زندگی بشری

است و هنوز و هم چنان رمزآلود و بی پاسخ مانده است... 

انسان نمی تواند باور کند که مرگ پایان همه چیز باشد و به دنبال آن دیگر هیچ...

اگر اینگونه باشد پس سرنوشتی چنین پوچ و بی ارزش اصلا سزاوار نمی باشد.

آیا انسان فقط همین جسم میرا و فانی است یا بخش نامیرایی نیز وجود

دارد که فنا نمی پذیرد و زندگانی جاویدان دارد ؟ ؟ ؟

از آغاز تاریخ نظریه های زیادی در این باب گفته شده و عقاید گوناگونی...

   *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *

اغلب آنهایی که جوان تر هستند،به واسطه ی نیروی جوانی وامیدبه آینده،خودرا

ازمرگ دورترمیبینند...بیماری ومرگ رابهره ی دیگران و وقوع آن رادرزندگی خود 

باور نمی کنند... اما وقتیکه کم کم ، در گذر زمان ، میانسالی از راه می رسد و 

پیری و نیستی و اندکی دورتر ، دروازه ی مرگ را به خود نزدیک می بینند به ناچار در

کار جهان و هستی و فرجام آن و "زندگانی پس از مرگ" اندیشه می کنند...

    *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *

در زمینه"جهان پس از مرگ"ودنیای پیرامون آن من به وسیله ی دانش قرض گرفته خوداز

کتاب ها و اساتیدم در رشته ی "متافیزیک" و "علوم ماوراالطبیعه" شما را در درک زندگی بعد 

از مرگ و چرا و چگونگی فنا ناپذیری روح خود و عزیزانتان یاری خواهم داد...

من با استناد به مدارک بسیاری از جمله مشاهدات کادر درمانی مراکز پزشکی در مورد

تجربیات خروج روح از بدن اشخاصی که در اثر یک صانحه به شدت مضروب و مجروح گردیده و

با مرگ فاصله چندانی نداشته اند و قبل از رسیدن به بیمارستان مرده فرض شده اند ولی بعد

با کمک های پزشکی که دریافت کرده اند به زندگی بازگشته اند (حتما در مورد افرادی که 

برای مدت کوتاهی مرده و دوباره زنده شده اند شنیده اید) و با کمک کسانی که به صورت

کاملا علمی "هیپنوتیزم" شده و زندگی پس از مرگ را در دوره های قبلی "تناسخ" خود به

یاد آورده اند ، تمامی مراحلی را که روح پس از خارج شدن از جسم انجام داده و اتفاقاتی که

در این گذرگاه و رسیدن به دروازه ی دنیای ارواح داشته اند را به صورت کامل برای شما 

می نویسم...

   *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *

در اینجا لازم است به این مسئله اشاره کنم که مطالب من ممکن است با 

عقاید دینی بعضی افراد مغایرت داشته باشد...

اعتقادات من دلیلی برتوهین به هیچ اعتقادوفرقه وگروه ومذهبی نیست

...برای آن گروه که به زندگی پس از مرگ و تناسخ معتقدند مطالب من 

به منزله ی حمایت از آنها محسوب می شود و مطالعه ی آن برای سایرین

به منزله ی حکایت و مشابه یک داستان علمی و تخیلی است... 

 

  پ.ن: در پست بعدی به این موضوع می پردازم: زمانی که قلب از تپش باز می ایستد

و مرگ فرا می رسد ، چه اتفاقی می افتد و تنها چیزی که پس از مرگ روح را میازارد چیست و...

 ادامه دارد...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   |